از همین محله شروع میشه.
شدنیه!
برای نازیآبادیها، نشد نداره.
اگه شدنیه، اسکن کن!
جمعه میفهمی چرا.
تا جمعه
چیزی نمونده.
جمعه میفهمی چرا شدنیه.
--روز
--ساعت
--دقیقه
--ثانیه
اما چرا؟
همه میگن:
«نمیشه.»
یکی بود که میگفت:
«بذار ببینم چطور میشه.»
اسمش را فعلاً نمیگوییم. این قصه از همین محله شروع میشود.
جمعه
بهمن میبینیمت.
یک قصه واقعی، از یک آدم واقعی، از همین حوالی.
ثبت حضور
جمعه میبینیمت.
اگر میخواهی بفهمی چرا «شدنیه!»، ثبتنام کن.
ثبت شد!
جمعه میبینیمت. حالا آماده باش بفهمی چرا شدنیه.
از نازیآباد.
شدنیه!
جمعه میفهمی چرا.